سرمایه‌گذاری در کدام بازار با ریسک‌های کمتری همراه است؟
دلار، طلا، بورس یا بانک؛

سرمایه‌گذاری در کدام بازار با ریسک‌های کمتری همراه است؟

محمدرضا طارمی
۱۳ شهریور ۱۴۰۵

بررسی عملکرد بازارها طی ماه‌های اخیر نشان می‌دهد پاسخ یکسانی برای سرمایه‌گذار وجود ندارد. حتی در مقاطعی که یک بازار بازدهی بالاتری ثبت کرده است، ورود در نقطه نامناسب می‌تواند نتیجه‌ای متفاوت برای سرمایه‌گذار رقم بزند. به همین دلیل، بررسی سناریوهای مختلف برای شهریور ماه اهمیت بیشتری از معرفی یک بازار به‌عنوان بهترین گزینه دارد.

به گزارش نماد اقتصاد،  ۵۰۰ میلیون تومان در شرایط تورمی اقتصاد ایران دیگر مبلغی نیست که بتوان آن را بدون توجه به شرایط بازارها و هدف مشخص، در یک بازار مشخص سرمایه‌گذاری کرد.

در شهریور ماه ۱۴۰۵، سرمایه‌گذاران با چهار بازار اصلی دلار، طلا، بورس و سپرده بانکی روبه‌رو هستند؛ بازارهایی که اگرچه همگی می‌توانند محلی برای حفظ یا افزایش ارزش سرمایه باشند اما از نظر ریسک، نقدشوندگی، هزینه معامله، بازده واقعی و افق زمانی تفاوت‌های جدی با یکدیگر دارند.

شرایط بازارها در پایان مرداد ماه نیز نشان داد که انتخاب میان این گزینه‌ها چندان ساده نیست. دلار آزاد طی روزهای پایانی مرداد ماه در محدوده ۱۸۹ هزار تومان قرار داشت و بازار طلا نیز در سطوح بالایی معامله می‌شد. در بورس، شاخص کل در محدوده ۵.۹ میلیون واحد قرار گرفت و پس از عبور از مرز ۶ میلیون واحد، با افزایش نوسان و احتمال اصلاح مواجه شد.

در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که کدام بازار بیشترین سود را می‌دهد بلکه باید پرسید ۵۰۰ میلیون تومان در هر بازار، با چه میزان ریسک، چه هزینه‌ای برای ورود و خروج و در چه افق زمانی می‌تواند ارزش خود را بهتر حفظ کند؟

بانک؛ بازده مشخص در برابر ریسک تورم

بانک همچنان یکی از ساده‌ترین گزینه‌ها برای سرمایه‌گذاری محسوب می‌شود زیرا برخلاف بازارهای ارز، طلا و سهام، بازده آن از ابتدا تا حد زیادی مشخص است. براساس نرخ‌های مورد استناد برای سال ۱۴۰۵، نرخ سود سپرده‌های بلندمدت یک‌ساله ۲۰.۵ درصد، دوساله ۲۱.۵ درصد و سه‌ساله ۲۲.۵ درصد اعلام شده است.

اگر ۵۰۰ میلیون تومان با نرخ ۲۰.۵ درصد در سپرده یک‌ساله قرار گیرد، سود اسمی سالانه آن حدود ۱۰۲.۵ میلیون تومان خواهد بود. در نرخ ۲۲.۵ درصد نیز سود اسمی سالانه به حدود ۱۱۲.۵ میلیون تومان می‌رسد.

با این حال، بازده اسمی الزاما به معنای افزایش قدرت خرید نیست. اگر نرخ تورم از نرخ سود سپرده بالاتر باشد، ارزش واقعی اصل سرمایه و سود دریافت‌شده کاهش خواهد یافت.

مزیت دیگر سپرده بانکی، هزینه پایین ورود و خروج نسبت به بسیاری از بازارهای دیگر است. سرمایه‌گذار با هزینه معاملاتی مشابه خرید و فروش طلا، ارز یا سهام مواجه نیست؛ هرچند شرایط برداشت پیش از سررسید و کاهش سود در صورت خروج زودهنگام باید در تصمیم‌گیری لحاظ شود.

از نظر افق زمانی، بانک بیشتر برای سرمایه‌ای معنا پیدا می‌کند که مالک آن به دنبال ثبات و درآمد قابل پیش‌بینی است و نمی‌خواهد درگیر نوسان روزانه بازارها شود اما در افق‌های طولانی‌تر، مقایسه نرخ سود با تورم اهمیت تعیین‌کننده‌تری پیدا می‌کند.

دلار؛ پوشش ریسک ارزی با هزینه نوسان

دلار برای سرمایه‌گذار ایرانی تنها یک دارایی نیست بلکه در بسیاری از مواقع ابزاری برای پوشش ریسک کاهش ارزش پول ملی محسوب می‌شود. در پایان مرداد ماه، نرخ دلار آزاد به محدوده ۱۸۹ هزار تومان رسیده بود.

در این سطح، خرید ۵۰۰ میلیون تومان دلار به معنای خرید حدود دو هزار و ۶۴۵ دلار است. اگر نرخ ارز ۱۰ درصد افزایش پیدا کند، ارزش ریالی این دارایی به حدود ۵۵۰ میلیون تومان می‌رسد و در صورت افت ۱۰ درصدی، ارزش آن به حدود ۴۵۰ میلیون تومان کاهش خواهد یافت. همین مثال نشان می‌دهد که دلار برخلاف سپرده بانکی، بازده مشخص و تضمین‌شده‌ای ندارد.

محرک اصلی بازار ارز در ایران، مجموعه‌ای از متغیرهای اقتصادی و سیاسی است؛ از نرخ تورم و نقدینگی گرفته تا سیاست‌های ارزی، میزان عرضه ارز، وضعیت تجارت خارجی و تحولات سیاست خارجی. بنابراین حتی در شرایط تورمی، امکان اصلاح قیمت دلار در کوتاه‌مدت وجود دارد.

از سوی دیگر، خرید و فروش ارز با یک هزینه پنهان مهم نیز همراه است: اختلاف قیمت خرید و فروش. سرمایه‌گذار ممکن است دارایی را در یک قیمت بخرد اما برای فروش فوری ناچار شود آن را با قیمت پایین‌تری عرضه کند. هرچه مدت نگهداری کوتاه‌تر باشد، این فاصله اهمیت بیشتری در بازده نهایی خواهد داشت.

در نتیجه، دلار را نمی‌توان صرفا با درصد تغییر قیمت ارزیابی کرد بلکه باید هزینه ورود و خروج و ریسک نوسان کوتاه‌مدت نیز محاسبه شود.

طلا؛ دو متغیر هم‌زمان

طلا یکی از مهم‌ترین گزینه‌های حفظ ارزش سرمایه در اقتصاد ایران است زیرا قیمت آن از دو متغیر اصلی یعنی نرخ دلار داخلی و قیمت طلای جهانی تاثیر می‌پذیرد.

در روزهای پایانی مرداد ماه، هر گرم طلای ۱۸ عیار در محدوده ۱۹.۳ میلیون تومان قرار داشت. بر این اساس، ۵۰۰ میلیون تومان بدون در نظر گرفتن هزینه‌های خرید و اختلاف قیمت معامله، معادل حدود ۲۵.۹ گرم طلای ۱۸ عیار بود.

اما قیمت طلا در ایران الزاما هم‌جهت با دلار حرکت نمی‌کند. افزایش اونس جهانی می‌تواند قیمت طلا را بالا ببرد و در مقابل، کاهش اونس یا افت نرخ ارز داخلی می‌تواند فشار کاهشی ایجاد کند. بنابراین سرمایه‌گذار طلا عملا در معرض دو متغیر هم‌زمان قرار دارد.

نوع دارایی نیز اهمیت زیادی دارد. طلای زینتی به دلیل اجرت ساخت، سود فروشنده و مالیات، برای سرمایه‌گذاری مستقیم با هدف حفظ ارزش پول، هزینه اولیه بیشتری ایجاد می‌کند. در مقابل، ابزارهایی مانند طلای کم‌اجرت، شمش یا صندوق‌های طلا ساختار هزینه متفاوتی دارند و هرکدام باید جداگانه بررسی شوند.

در بازار طلا نیز فاصله قیمت خرید و فروش بخشی از هزینه واقعی سرمایه‌گذاری است. بنابراین اگر سرمایه‌گذار در فاصله کوتاهی پس از خرید مجبور به فروش شود، ممکن است حتی در صورت ثبات نسبی قیمت، با بازده منفی مواجه شود.

از این منظر، طلا بیشتر در افق میان‌مدت و بلندمدت قابل ارزیابی است و قضاوت درباره عملکرد آن صرفا بر مبنای تغییرات چندروزه یا چند هفته‌ای می‌تواند گمراه‌کننده باشد.

بورس؛ نوسان بیشتر، افق زمانی بلندتر

بورس در میان این چهار بازار، بیشترین وابستگی را به وضعیت سودآوری شرکت‌ها، ارزش‌گذاری سهام، نرخ ارز، سیاست‌های اقتصادی و شرایط کلی اقتصاد دارد.

در روزهای پایانی مرداد ماه، شاخص کل بورس در محدوده ۵.۹ میلیون واحد قرار گرفت و بازار پس از عبور از مرز ۶ میلیون واحد با افزایش نوسان مواجه شد. رشد شاخص می‌تواند نشانه افزایش تقاضا باشد اما به همان اندازه می‌تواند احتمال اصلاح کوتاه‌مدت را نیز افزایش دهد.

در بورس، نکته مهم این است که رشد شاخص الزاما به معنای رشد یکسان همه سهم‌ها نیست. عملکرد شرکت‌ها به صنعت، میزان صادرات، نرخ فروش محصولات، هزینه‌های تولید، نرخ ارز و سیاست‌های دولت وابسته است.

از سوی دیگر، هزینه معامله در بورس نیز باید در محاسبه بازده لحاظ شود. کارمزد خرید و فروش، مالیات در معاملات مشمول مالیات و سایر هزینه‌های مرتبط باعث می‌شود بازده خالص با بازده ظاهری تفاوت داشته باشد. این موضوع در معاملات کوتاه‌مدت اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ زیرا تکرار خرید و فروش می‌تواند بخشی از سود احتمالی را صرف هزینه‌های معاملاتی کند.

بنابراین بورس را بهتر است در افق‌های زمانی بلندتر ارزیابی کرد. سرمایه‌گذاری چندماهه می‌تواند تحت تاثیر فضای روانی بازار، اخبار سیاسی و نوسانات شدید قرار گیرد؛ در حالی که در افق بلندمدت، سودآوری شرکت‌ها و ارزش واقعی دارایی‌های آنها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

هزینه معامله؛ متغیری که نباید نادیده گرفته شود

یکی از خطاهای رایج در مقایسه بازارهای مالی، توجه صرف به قیمت خرید و قیمت فروش است. در عمل، سرمایه‌گذار با بازده خالص مواجه است، نه بازده اسمی.

در سپرده بانکی، هزینه ورود و خروج مشابه بازارهای معاملاتی وجود ندارد اما در ارز و طلای فیزیکی اختلاف قیمت خرید و فروش می‌تواند مستقیما از بازده کم کند. در بورس نیز کارمزد معاملات و مالیات‌های مربوطه باید در محاسبات لحاظ شود. صندوق‌های سرمایه‌گذاری نیز ساختار هزینه و کارمزد مخصوص خود را دارند.

به همین دلیل، هرچه افق سرمایه‌گذاری کوتاه‌تر باشد، هزینه معامله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. برای مثال، کسب یک بازده محدود در فاصله کوتاه ممکن است پس از کسر هزینه خرید و فروش، سود چندانی برای سرمایه‌گذار باقی نگذارد. در مقابل، در افق بلندمدت، سهم هزینه معامله در برابر تغییرات ارزش دارایی معمولا کوچک‌تر می‌شود؛ هرچند همچنان باید در محاسبه بازده واقعی لحاظ شود.

افق زمانی؛ تفاوت اصلی میان چهار بازار

سرمایه‌گذاری ۵۰۰ میلیون تومان در شهریور ماه ۱۴۰۵ بدون تعیین زمان مورد انتظار برای استفاده از پول، اساسا مقایسه کاملی میان بازارها ایجاد نمی‌کند.

کوتاه‌مدت؛ کمتر از ۶ ماه

در این دوره، نوسان قیمت اهمیت بیشتری از ارزش بنیادی پیدا می‌کند. دلار و طلا می‌توانند تحت تاثیر اخبار سیاسی و ارزی در مدت کوتاه تغییرات محسوسی داشته باشند. بورس نیز بیش از هر چیز از جریان نقدینگی و فضای روانی بازار تاثیر می‌پذیرد. در چنین افقی، هزینه ورود و خروج نیز اهمیت بیشتری دارد زیرا سرمایه‌گذار فرصت محدودی برای جبران هزینه معامله دارد.

میان‌مدت؛ ۶ تا ۱۸ ماه

در این افق، متغیرهایی مانند تورم، نرخ ارز، نرخ سود بانکی، قیمت جهانی طلا و وضعیت سودآوری شرکت‌ها اهمیت بیشتری پیدا می‌کنند. در این دوره، مقایسه بازارها باید بر اساس این پرسش انجام شود که هر دارایی تا چه اندازه می‌تواند خود را با تغییر سطح عمومی قیمت‌ها و ارزش پول ملی تطبیق دهد.

بلندمدت؛ بیش از ۱۸ ماه

در افق بلندمدت، نوسانات کوتاه‌مدت اهمیت کمتری پیدا می‌کنند و کیفیت خود دارایی مهم‌تر می‌شود. در بانک، نرخ سود واقعی در برابر تورم تعیین‌کننده است. در طلا و ارز، توانایی حفظ ارزش در برابر کاهش قدرت خرید پول ملی اهمیت پیدا می‌کند و در بورس، سودآوری و رشد ارزش شرکت‌ها نقش اصلی را ایفا می‌کند.

مقایسه چهار بازار برای سرمایه ۵۰۰ میلیون تومانی

بازارمحرک اصلی بازدهمهم‌ترین ریسکهزینه یا اصطکاک معاملهافق مناسب‌تر برای ارزیابی
بانکنرخ سودعقب‌ماندن از تورمبسیار محدودمیان‌مدت
دلارنرخ ارزریسک سیاسی و اصلاح قیمتاختلاف خرید و فروشمیان‌مدت
طلادلار و اونس جهانینوسان جهانی و ارزیاختلاف خرید و فروش و هزینه ابزارمیان‌مدت تا بلندمدت
بورسسودآوری و ارزش‌گذاری شرکت‌هانوسان بازارکارمزد و هزینه‌های معاملاتیبلندمدت

آیا شهریور ماه زمان مناسبی برای سرمایه‌گذاری است؟

پاسخ این پرسش را نمی‌توان بدون توجه به سطح قیمت‌ها و افق سرمایه‌گذاری مشخص کرد. قرار گرفتن دلار و طلا در سطوح بالا، ریسک اصلاح کوتاه‌مدت را افزایش می‌دهد و رشد قابل توجه بورس نیز می‌تواند بازار را در معرض نوسانات بیشتری قرار دهد. در مقابل، ورود به سپرده بانکی ریسک نوسان قیمت را کاهش می‌دهد اما اگر تورم بالاتر از نرخ سود باشد، بازده واقعی سرمایه منفی خواهد شد.

اگر ریسک سیاسی و تورمی افزایش پیدا کند، ارز و طلا می‌توانند با افزایش تقاضا مواجه شوند. در صورت کاهش ریسک سیاسی و ثبات ارزی، جذابیت نسبی ارز و طلا ممکن است کاهش یابد و بخشی از نقدینگی به سمت سایر بازارها حرکت کند.

اگر نرخ سود بانکی در سطح بالا باقی بماند و تورم کاهش پیدا کند، سپرده و ابزارهای درآمد ثابت جذاب‌تر خواهند شد. از سوی دیگر، اگر سودآوری شرکت‌ها افزایش یابد و فضای اقتصادی برای فعالیت بنگاه‌ها مساعدتر شود، بورس می‌تواند در افق بلندمدت ظرفیت بیشتری برای رشد داشته باشد.

Author

محمدرضا طارمی

لینک کوتاه مطلب:
https://namadeghtesad.ir/?p=71689
لینک با موفقیت کپی شد!

اخبار مرتبط

۰ دیدگاه